محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
577
اكسير اعظم ( فارسى )
به آب بخورند و اطريفل وقت شام . ايضاً مهزل بدن لك مغسول دو درم زيره سياه نانخواه هر يك چهار درم خوراك دو درم با سكنجبين دو توله . اقوال مهره : [ شيخ ] شيخ مىفرمايد كه تدبير هزال ضد تدبير سمن است و آن تقليل غذاست و عقب قلت غذا يعنى وقت گرسنگى حمام محلل و رياضت شديد ليكن غذاى او قليل المقدار و قليل التغذيه باشد مع تبعيد زمان يعنى بعد ظهور جمع به زمان معتد به استحمام نمايند بعده زمانى صالح صبر كنند پس در رياضت قوى محلل شروع نمايند پس زمانى صالح صبر كرده طعام مذكور بخورند و غذا از جنسى گردانند كه غذا ندهد و يا از جنسى كه غذاى خشك يا حريف يا شور باشد مثل عدس و كوامخ و محللات و ليكن نان ايشان خشكار و نان جو بود و توابل حاره در طبخ آنها زياده كنند و از آنچه بر تقليل غذاى ايشان اعانت كند آن است كه غذاى مذكور ايشان مع آنكه وصف او كرده شد خوب چرب باشد تا زود سير شوند خاصهً فربهان را كه اشتهاى ايشان دسومات را ضعيف بود و ليكن طعام ايشان در شباروز يك وقت باشد و اعانت بتحليل ماده صالح آن غذا كنند اگر در عروق ايشان جمع شود و بر اين اعانت كند شدت تخلخل بدن ايشان برياضات سخت و درشتى ملبوس و بستر و تبديل آب سرد بگرم و هواى بارد بحار و دائم گشاده داشتن بدن در سردى شديد تا مسام بند شود و مسدود گردد و تخصف بدن براى قشعريره شود پس غذا را قبول نكند و تحلل معتدل را كه آن مقدمهء انجذاب ماوراى او باشد منع نمايد پس اگر تابستان باشد كشف براى حرارت كنند تا تحليل او بسيار شود و زياده از آنچه به سوى عضو منجذب گردد تحلل پذيرد و استفراغات و قى اگر غير معتدل باشند و تبديل مزاج به سوى ضدمزاج فاعل سمن اگر سردى باشد گرم كنند . و اگر حرارت معتدل بود امالهء او بسردى يا بگرمى مفرط كنند و دور اكثر امر از انفع اشيا براى بيشتر كسانى كه در فربهى افراط نمايند و مثل اين از سردى بود استعمال ادويهء ملطفه است و اين براى حار نيز نافع بود و واجب است كه ايشان را رياضات سخت و استفراغات كنانند بهر آنكه او در اخلاط سه فعل كند هر فعل از آن معين بر تهزيل باشد بعضى از آن اين است كه ترقيق خلط در آن و ابعاد او از انعقاد و تعريض او براى تحلل كند و بعضى از آن اين است كه ادرار نمايد و تحريك اخلاط به سوى غير جهت عروق كند و بعضى از آن اين است كه خون را افادهء كيفيت حاده غير مجيب براى قوت جاذبه كند و ادويهء ملطفه در اكثر امر ادويهء مستعمله در اوجاع مفاصل است و آن ادويه بسيار قوى در ادرار بول بود نه معتدل كه آن اگر مخالط شود غذا را متوجه بعروق گرداند و بر توجه مواد به سوى رواضع عروق قادر نبود و نه بناحيهء بول اخذ از جهت عروق مگر آنكه بعد وقوع هضم ثانى بنوشند و بر جگر رو كند و در آنجا اول فعل او ابتدا كرده باشد بلكه قوى بايد كه آن منقى مميز جذاب اخلاط به سوى غير جهت عروق بود پس عروق گرسنه شود و سائر افعال كند . و ايضاً اين ادويه ادرار حيض به قوت كند پس اعانت بر تهزيل در زنان نمايد و اين ادويه مثل جنطيانا و تخم سداب و زراوند مدحرج و فطراساليون و جعده است و سندروس را قوت مهزله بسيار ضدقوت كهرباست . و ايضاً لك را در اين باب خاصيت عجيب است و همچنين تخم كرفس را و زاج مهزل قوى است ليكن آن خطرناك است و همچنين مرزنجوش قوى است . دواى مركب بگيرند زراوند مدحرج يك درم قنطوريون دقيق دو ثلث درم جنطياناى رومى و جعده و فطراساليون و ملح افاعى هر واحد ثلث درم و اين يك شربت است . دواى قوى بگيرند بيخ قثاء الحمار و بيخ خطمى و بيخ جاوشير و از جمله يك درم استفاف نمايند . و ايضاً بگيرند نانخواه و تخم سداب و زيره هر واحد يك جزو مرزنجوش خشك و به ورق هر واحد ربع جزو لك جزو شربتى هر روز يك و مثانه بود از سركه اجتناب نمايد و شرب شراب بر نهار نيز تهزيل بدن كند به سبب تحليل و امتلاى عروق ببخار اگر شرب او بسيار بود پس به داخل عروق نرسد و بر آن تأخير طعام نمايند و همچنين ادويهء ملين طبيعت كه آن غذا را از عروق باز مىدارد . و چون بسيار استعمال نمايند قوت جاذبه كسلان گردد و عروق معتاد تخليه شود از چيزى كه به سوى آن متوجه شود نزد ادنى حركت از اخلاط به سوى امعا . و هرگاه ادويهء ملين طبيعت و ملطف مدر با هم پشتى يك ديگر نمايند به سوى عروق چيزى بسيار متوجه نشود و از ادويهء لاغركننده ترياق است و استعمال ملح افاعى و دواء الكركم و كمونى و فلافلى و سنجرينيا و انقرويا و دواء اللك و اثاناسيا و امروسيا و اطريفل صغير و اما اطليهء ايشان واجب است كه يا از جنس چيزى باشد كه تبريد و تخدير قوت جاذبه نمايد و در آن سميت باشد مثل شوكران و بيخ و يا از جنس آنكه تحليل شديد نمايد مثل ادهان و مروخات قوى التحليل و لازم است كه استحمام ايشان بر ناشتا باشد و هواى او معرق بود نه مائى مرطب . و اگر